السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

257

تفسير الميزان ( فارسي )

إِلَى النَّاسِ » ) * . * ( « يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ . . . » ) * در اين آيه به منظور اختصار چيزى حذف و در تقدير گرفته شده و تقدير آن چنين است : « فارسلوه فجاء الى يوسف فى السجن و قال يا يوسف ايها الصديق . . . » يعنى در پاسخ ساقى كه گفت مرا روانه كنيد ، روانه اش كردند او در زندان نزد يوسف آمد و گفت : اى يوسف ، اى صديق نظر بده ما را در باره رؤيايى كه ملك ديده ، آن گاه متن رؤيا را نقل كرده و گفته است كه : مردم منتظرند من تاويل رؤياى او را از تو گرفته برايشان ببرم . قرآن كريم تمامى اين مطالب را حذف كرده آن هم طورى كه مخل به معنا نيست . و اين اسلوب از لطايف اساليب قرآن كريم است . و اگر يوسف را صديق خوانده كه به معناى مرد كثير الصدق و مبالغه در راستگويى است براى اين است كه اين شخص ، راستگويى يوسف را در تعبيرى كه از خواب او و خواب رفيقش كرد ، و همچنين در گفتار و كردارى كه از او در زندان مشاهده كرده بود به ياد داشت ، و خداى تعالى هم اين معنا را تصديق كرده و لذا عين گفته او را نقل نموده و رد نكرده است . و اگر اسمى از رؤيا نبرده و تنها گفته : « نظر ده ما را در باره هفت گاو چاق كه طعمه هفت گاو لاغر شده‌اند و هفت سنبله سبز و هفت سنبله خشك » براى اين بوده كه خود كلمه « افتنا » كه در مورد پرسش از حكم به كار مىرود ، و اينكه معهود ميان او و يوسف همان مساله تعبير خواب بوده ، و همچنين ذيل كلام ، همه دلالت بر رؤيا بودن آن مىكرده ديگر حاجتى نبوده كه بر آن تصريح كند . در جمله * ( « لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ » ) * كه كلمه « لعل » تكرار شده اولى تعليل است براى « افتنا » و دومى براى « ارجع » و مقصود اين است كه در باره اين رؤيا نظريه بده زيرا در نظريه تو اين اميد هست كه من دست خالى برنگشته باشم ، و در پاسخ صحيح بردنم اين اميد هست كه ايشان آن را بفهمند و از حيرت و جهالت بيرون آيند . از همين جا معلوم مىشود كه جمله « ارجع » در معناى « ارجع بذلك - با پاسخ برگردم » است ، چون پر واضح است كه اگر يوسف در باره رؤيا نظريه بدهد و ساقى با جواب برگردد برگشتنش برگشتن كسى است كه عالم به تاويل و داناى به حكم آن رؤيا است ، پس رجوعش رجوع اوست به اتفاق و همراهى تاويلى كه از يوسف گرفته ، ( دقت فرمائيد ) . و اينكه اول به صيغه جمع گفت : * ( « أَفْتِنا » ) * و در ثانى بطور مفرد گفت : * ( « لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ » ) * دلالت دارد بر اينكه استفتايى كه مىكرده براى خودش نبوده بلكه بعنوان رسالت از